دامون

 


   Thursday, August 18, 2005  

اخبار آنقدر زیاد شده که شاید دیگر جرات و حوصله سیاسی نوشتن را نداشته باشم. قاضی مرتضوی بنا به اظهارات مادر اکبر گنجی دارد میانه عروس و مادر شوهر را به هم می زند. عجب خاله زنک هایی پیدا می شوند ها!!! (فمینیست های عزیز گوششان را بگیرند). آخه مرد حسابی تو که قاضی عالی رتبه ای بودی. چیکار به کار دعوای عروس و مادر شوهر داری؟
مشاهده لیست کابینه آقای احمدی نژاد نشان می دهد...... راستی چه چیز مهمی را نشان می دهد؟ هیچی اصلا بی خیال. فقط عرض شود که سابقه مدیریتی وزرای پیشنهادی آنقدر زیاد است که برای وزارت خانه مطبوع زیادی هم هست. وزیر آموزش و پرورش تا سال هشتاد یک مدرسه را اداره می فرموده اند و بعد از آن هم بازنشسته شده اند و بر آشپزخانه منزلشان مدیریت می کرده اند. وزیر بهداشت و درمان هم مدیر یک درمانگاه یا چیزی شبیه آن بوده اند. تازه این دو وزیر از آنهایی هستند که بالاخره یک سابقه مدیریتی ای دارند. بقیه که هیچ
وزیر پیشنهادی نفت فرموده اند برای آنکه طبق وعده آقای احمدی نژاد نفت را سر سفره مردم ببریم بهترین کار اینست که پالایشگاه ایجاد کنیم. لطفا یک نفر به آقای وزیر بگوید که ساختن پالایشگاه حتی از نوع ساده آن ده بیست سال وقت می گیرد و بهتر بود ایشان وزیر نفت رئیس جمهور پانزدهم می شدند و نه هفتم
یک کمی کاریکاتور ببینید تا من بیام
بالاخره رئیس پزشکی قانونی آذربایجان پرده از راز مهمی برداشت که اگر کمی زودتر این راز فاش می شد اصلا درگیری های مهاباد و چند شهر دیگر بوجود نمی آمد. یاد آوری میکنم این در گیری ها در پی انتشار تصاویری از جسد فردی بنام شوانه قادری بوقوع پیوسته بود که در این عکسها وی به نحو فجیعی مورد شکنجه قرار گرفته بود. رئیس پزشکی قانونی آذزبایجان بعد از دوماه از انتشار عکسها و زد و خوردهای منجر به کشته شدن چند نفر و دستگیری دهها نفر فرمودند شوانه قادری خود زنی کرده بوده! حالا با توجه به اینکه رئیس دادگستری آذربایجان غربی مدعی است شوانه در درگیری با نیروهای مسلح دو گلوله خورده و در راه بیمارستان وفات کرده و از آنجایی که بر خلاف پینوکیو هیچکدام از این دونفر (رئیس پزشک قانونی و رئیس دادگستری) آدم هایی دروغگویی نیستند و اصولا قیافه هایشان خشن تر از این به نظر می رسد که دروغ بگویند می توان نتیجه گرفت که احتمالا شوانه قادری در آمبولانس و بعد از کشته شدن اقدام به خودزنی نموده است.
راستی این اعترافات علی افشاری هم که تو زرد از آب در اومد. میگویند روزی بین سازمانهای جاسوسی دنیا یک مسابقه سراسری برگزار می شود. از هر سازمان دو نفر می روند به آنها یک جنگل ده هکتاری نشان می دهند و قرار می شود در کوتاه ترین زمان خرگوش سفیدی که در این جنگل مخفی شده را دستگیر کنند. ماموران کا گ ب در عرض 20 دقیقه خرگوش را می آورند. ماموران سیا ظرف 15 دقیقه. موسادی ها طی ده دقیقه او را دستگیر میکنند و سر انجام سربازان گمنام وزارت اطلاعات خودمان دو دقیقه ای از جنگل بر می گردند ولی با یک خرس قهوه ای. داوران می پرسند پس این چیست؟ خرس بلافاصله اعتراف می کند که من خرگوش سفیدم
حالا این بنده خدا علی افشاری چنان تحت استحاله های پی در پی قرار گرفته که خودش هم نمی داند بالاخره خرس قهوه ای است یا خرگوش سفید

    دریافت نظرات 3:00 AM ] [ ]



   Tuesday, August 09, 2005  

در ادامه مطلب روز گذشته این پیشنهادات جدید هم به ذهنم رسیده که امیدوارم آقای احمدی نژاد روی آنها فکر کنند
استفاده از رمل و اسطرلاب برای انتخاب رئیس سازمان هواجات
استفاده از فال ورق برای رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر
استفاده از سیستم قرعه کشی بانکها برای انتخاب رئیس بانک مرکزی
و قس علیهذا
مطلب زیبا و مستندی در باره روند شکل گیری طنز در ایران پس از انقلاب به قلم سید ابراهیم نبوی دیدم که بد نیست برای خواندنش سری به اینجا بزنید

    دریافت نظرات 3:17 AM ] [ ]



   Saturday, July 30, 2005  

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
زندگانی شعله می خواهد ندا در داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
بسیاری از ما، داستان آرش کمانگیر را اینچنین از زبان عمو نوروز شنیده ایم. خواندیم و دانستیم که فقط زندگی ای زیباست که در آن خانه ها مان تنگ و آرزومان کور نباشد. دانستیم که آرش چگونه جانش را در چله کمان گذاشت تا ایران بزرگ و سر افراز باشد. و امروز آرش باز از کوه بالا می رود. از امروز تا هزاران سال دیگر مردم نام اکبر گنجی را که بر دیوار های اوین کنده شده خواهند دید. اتاق او در بیمارستان میلاد همچون اتاق قتل امیر کبیر در حمام فین کاشان بازدید کنندگانی خواهد داشت. شاید هم مانند او دستی با خط قرمز و نه چندان نا زیبا بر سر در این اتاق بنویسد مقتل اکبر گنجی
بوی گنجی از فضای تهران هرگز نخواهد رفت. این بو در ریه همه ایرانیان ضبط شده است. شاید روزی داستان اکبر گنجی نیز در کتاب کلاس چهارم دبستان بیاید. در کنار داستان کاوه آهنگر، در کنار داستان آرش کمانگیر. و اگر ضحاکان نگذارند که این داستان نوشته شود آنرا همچون گنجی سینه به سینه نقل خواهیم کرد. همچون داستان قتل سیاوش. همچون داستان مظلومیت حسین. همه ما زینب خواهیم شد.
کلام او را که در هرنسلی تکرار شده است پاس خواهیم داشت. کلام اکبر گنجی کلام یک نسل نیست. کلام سر بداران که گفتند سر به دار می دهیم و تن به ذلت نمی دهیم کلام نسل آنان نبود. این جنگ، جنگ دو تفکر در طول تاریخ است. پرچمی است که به قول شریعتی سینه به سینه و نسل به نسل از هابیل و قابیل تا گنجی و مرتضوی به وارثان خودش می رسد.
آرش در حال بالا رفتن از کوه است. چه تقارن زیبایی است میان نام بیمارستان میلاد و مرگی بر سر عقیده. بیایید اگر حسینی نیستم لااقل یزیدی نباشیم. بیایید و بالا رفتن این آرش کمانگیر عصر خود را از کوهی به نام بیمارستان میلاد به نظاره بنشینیم. بیایید تا داستان او را برای نقل کردن در نسلها از زبان خودش بشنویم.
شامگاهان،راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها
، پی گیر،بازگردیدند،بی نشان از پیکر آرش
باکمان وترکشی بی تی
رآری ،آری، جان خود در تیر کرد آرش.
کار صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش

    دریافت نظرات 2:43 AM ] [ ]



   Monday, July 25, 2005  

انتشار گزارش علیزاده مبنی بر عدم رعایت حقوق شهروندی، صرفنظر از اینکه در قوانین ایران چنین حقوقی بصورت مدون وجود دارد و یا نه نشانگر یک نکته مهم است. اینکه حکومتها به هردلیل بخاطر نقض حقوق شهروندان محاکمه نمی شوند، ولی وای به حال شهروندی که حتی خواب تعرض به حقوق نظام را ببیند.
وقتی یک دانشجوی بیست ساله به اتهام به چالش کشیدن امنیت نظام به خاطر بر سر دست گرفتن پیراهن خونی دوستش محاکمه و محکوم به حکمی می شود که نگفتنی است و در کنار آن حقوق شهروندی یک انسان چنان توسط حکومت پامال می شود که حتی اعتراض دولتهای دیگر بر مرگ مشکوک او در زندان مداخله در امور داخلی کشور تعبیر می شود، چگونه می توان انتظار داشت که شهروندان در خفا حقوق حاکمان را رعایت کنند؟

از آنجا که هیچ روزنامه و وبلاگ اینترنتی حق ندارد راجع به وقایع مهاباد مطلبی بنویسد لذا می توانید مطالب راجع به مهاباد را در بی بی سی بخوانید. ظاهرا کسبه مهاباد در اعتصاب می باشند
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/07/050723_ra-mahabad-strike.shtml
و
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/07/050724_a_az_mahabad.shtml

از آنجا که هیچ روزنامه و وبلاگ اینترنتی حق ندارد راجع به اکبر گنجی مطلبی بنویسد خلاصه نامه جنجالی او را به آیت الله منتظری در بی بی سی بخوانید

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/07/050724_ss-ganjikhamenei.shtml

بعد که اینها را خواندید برای خواندن مقاله سید ابراهیم نبوی به اینجا بروید.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/07/050720_nabavi_satire.shtml

ضمن آنکه مقالات روزانه نبوی را نیز می توانید در روزآنلاین بخوانید. البته مقالات نبوی در روز آنلاین معمولا غیر هوشمندانه تر و به نوعی نزدیکتر به هزل است تا به طنز

http://roozonline.com/

    دریافت نظرات 2:52 AM ] [ ]



   Sunday, June 26, 2005  

قانون اساسی
از زمانی که نخستین قانون جهان بدست ایرانیان تدوین شده تا کنون بیش از دو هزار سال می گذرد. تجربه بیست و چند قرن اخیر نشان داده است که هیچ قانونی وجود ندارد که بدست بشر نگاشته شده باشد و بی عیب و نقص باشد. هیچ کشوری در جهان وجود ندارد که بتواند مدعی شود مجموعه قوانین و مقررات آن کشور آنقدر دقیق و متقن است که نیاز به بازنگری ندارد.
قانون اساسی کشور ما نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست. تغیرات اساسی ای که پس از رحلت امام خمینی در قانون اساسی کشور صورت گرفت نشاندهنده این است که هیچکس با اصل تغییر مخالف نیست. آقای خاتمی در طول دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود برای هیچ امری به اندازه حفظ قانون اساسی موجود انرژی صرف نکرد. ایشان طی سخنان مختلف خود در این زمینه قانون اساسی فعلی را میثاق خون شهیدان می دانست. در حالی که قانون اساسی فعلی یک سال و نیم پس از پایان جنگ و طبیعتا پس از شهادت بیش از یک ملیون نفر شهید جنگ به تصویب خبرگان و مردم رسید. بنابر این اگر قرار باشد قانون اساسی ای میثاق خون شهیدان باشد قانون اساسی مصوب سال پنجاه و هشت بوده است و نه قانون اساسی مصوب زمستان شصت و هشت.
البته این مسئله اساسا نمی تواند تغییر اساسی ای در ذات تغییر پذیری قانون بدهد. هر قانونی بجز قوانین صریح الهی تغییر یافتنی است و این اصلی غیر قابل انکار است.
سالها پیش و در طول سال هفتاد و دو، اولین زمزمه های تمایل بخشی از مردم به تغییر اصولی از قانون اساسی در شهر کوچک نجف آباد که مقر اصلی حامیان آیت الله منتظری است شنیده شد. اگرچه این زمزمه ها با مداخله شدید بسیج به شدت در هم کوبیده شد ولی منشا اثر دیگری شد. این اثر عبارت بود از تغییر ساختار بسیج. جوانان نسل قبل بسیج که سالها در جبهه ها بر علیه دشمنان خارجی جنگیده بودند پس از این برخورد از بسیج جدا شدند و جوانان نسل بعد جای آنان را گرفتند.
به تدریج تمایل به تغییر مسالمت آمیز قانون اساسی جای خود را به تمایلات خشونت بار داد. تا جایی که برخی ائمه جمعه منصوب رهبر نیز پیشنهادهای علنی خود را در جهت تغییر قانون به نفع افزایش اختیارات رهبر در تریبون های نماز جمعه مطرح کردند.
صحبت در مورد برخی تغییرات جرم شمرده شد و برای مثال اگر کسی اعتقاد و التزام عملی خود را به اصول قانون اساسی و از جمله اصل مترقی ولایت فقیه نشان نمی داد از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم می شد. این روند تا کنون هم ادامه دارد.
اگر تفاسیر مختلف شورای نگهبان (که مرجع رسمی تفسیر قانون اساسی است) را در خصوص این قانون بپذیریم، با توجه به وجود نظارت استصوابی، رای مردم در انتخابات مجلس و خبرگان و ریاست جمهوری، در حقیقت نوعی رای اعتماد به کاندیداهای انتخاب شده توسط شورای نگهبان محسوب می شود.
کارکرد رئیس جمهور در چنین قانونی بسیار شبیه کارکرد نخست وزیر در بسیاری از نظامهای جمهوری دموکراتیک و صرفا در حد مدیریت اجرایی کشور است. رای مردم به رئیس جمهور نوعی رای اعتماد به یکی از کاندید های تائید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان است.
در خصوص مجلس و قوه مقننه نیز وضع تفاوت زیادی ندارد. در اینجا نیز از میان چند نفری که توسط شورای نگهبان انتخاب می شوند، یک یا چند نفر توسط مردم برگزیده می شوند. البته با توجه به اینکه تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی بسیار زیاد است لذا برای جلوگیری از هرگونه اشتباه کاری، عملا هر قانونی که توسط آنان به تصویب می رسد توسط شورای نگهبان قابل وتو میباشد.
در خصوص نمایندگان خبرگان رهبری وضع اندکی مخاطره آمیز تر است. چرا که اختیارات این افراد بسیار بیشتر بوده و شورای نگهبان نیز در مورد مصوبات آنان از حق وتو برخوردار نیست. لذا در هنگام برگذاری انتخابات این مجلس تعداد کاندیداهای معرفی شده توسط شورای نگهبان به مردم بسیار محدود تر می باشد. به شکلی که گاه تعداد کاندیداها با تعداد نمایندگان مورد نیاز در یک شهر برابر بوده و عملا تنها کاندیدای معرفی شده حتی با رای خودش به تنهایی می تواند به عنوان نماینده مردم در مجلس خبرگان انتخاب شود.
بی شک هر انسان عاقل و منصفی چنین روندی را دموکراتیک ندانسته و آنرا از روح جمهوریت نظام جدا می داند. در حقیقت امروزه کسی واهمه زیادی ندارد که همانند فلان کاندید ریاست جمهوری بگوید اسلامیت نظام (جمهوری اسلامی) در خطر نیست، بلکه نگران جمهوریت آن میباشیم.
اما کارکرد و اختیارات رهبری در نظام جمهوری اسلامی چیست؟ رهبری می تواند نیمی از اعظای شورای نگهبان را مستقیما انتخاب کند. نیمه ای که در برخی موارد از نیمه دیگر قدرتمند ترند. نیم دیگر اعظای شورای نگهبان توسط رئیس قوه قضائیه به مجلس پیشنهاد و پس از رای اعتماد از مجلس عضو شورای نگهبان می شوند. از آنجا که خود رئیس قوه قضائیه توسط رهبر بطور مستقیم پیشنهاد می شود لذا میتوان قبول کرد که نیمی از اعظای این شورا مستقیما توسط رهبر برگزیده و نیم دیگر بطور غیر مستقیم توسط ایشان پیشنهاد می شوند. یاد آوری می شود این شورا به لحاظ تفسیری که از قانون نموده است خود را در زمینه تشخیص صلاحیت کاندیداهای مجلس شورای اسلامی، خبرگان و ریاست جمهوری و همچنین وتوی قوانین مصوب مجلس فعال ما یشاء می داند.
بنابر این چنانکه ملاحظه می شود عملا نزدیک به نود درصد از اختیارات اداره کشور بطور مستقیم و غیر مستقیم در دست رهبری است. واقعیت این است که چنین چیزی به خودی خود بد یا نکوهیده نیست. شخصا اعتقاد دارم تا زمانی که زیرساختهای فرهنگی در کشور به حد کفایت رشد نکرده اند، هر گونه حکومت با قدرت متمرکز عملا کارکردی مفید تر از حکومت های با قدرت توزیع شده دارند. تجربه مشروطیت و سالهای اول حکومت پهلوی دوم نشان داده است که یک فرایند نزدیک به دموکراتیک در کشور به سرعت به تسلط اجانب بر منابع سیاسی و اقتصادی منجر خواهد شد. عمده ترین دلیل این امر نرسیدن به غنای کامل فرهنگی در جامعه است. استعمار گران بسیار بیش از مردم عادی ما با دموکراسی و ابزارهای آن و همچنین باگ ها و سوراخ های فرار قانونی آن آشنایند و لذا این امکان را دارند که با تحت تاثیر قرار دادن توده مردم، دست نشاندگان خود را در یک فرآیند به ظاهر کاملا دموکراتیک، به آنان تحمیل کنند.
پس چه باید کرد؟ شاید تنها فرمولی که برای جلوگیری از چنین مشکلی وجود دارد بازگشت فوری به نحوه حکومتداری در اسلام است. بررسی منابع تاریخی و کتبی مانند نهج البلاغه نشان از این امر دارد که اسلام نحوه حکومت متمرکز را تجویز میکند. اما این حکومت متمرکز در دوره های زمانی تقریبا مشخص به امضای مردم می رسد. چیزی که در اسلام به بیعت یا تجدید بیعت موسوم است.
فرض کنید قانون اساسی فعلی با تغییر اندکی (شاید با افزودن یک یا دو اصل به آن) به این ترتیب در آید که خبرگان موظفند پس از انتخاب یک نفر به عنوان رهبر، وی را به بیعت مردم بگذارند و کسب بیعت با حداقل دو سوم آرای مردم امکان پذیر باشد. از سوی دیگر این فرآین هر ده سال یکبار لازم التجدید باشد. به این معنی که بجای رهبری مادام العمر، رهبر موظف باشد در هر ده سال تجدید بیعت مردم را بدست آورد.
به خاطر داشته باشیم که برخی از مردم همیشه اشتباه میکنند. همه مردم هم گاهی اشتباه میکنند. اما همه مردم همیشه اشتباه نمی کنند. این موضوع به کرات در تاریخ اثبات شده است. برای مثال مردم با بیعت با عثمان نشان دادند که اکثریت مردم ممکن است گاهی اشتباه کنند. اما با انتخاب علی (ع) مجددا نشان دادند که این اشتباه دائمی نخواهد بود.
بر اساس مستندات غیر قابل تردید تاریخی، پیامبر اسلام در طول دوره حکومت خود بر مسلمانان حداقل یکبار خود را در معرض تجدید بیعت آنان (علاوه بر بیعت اولیه که هر مسلمانی در هنگام اسلام آوردن مینمود) گذارده است. پس از وی نیز امام علی (ع) و امام حسن (ع) نیز این رویه را دنبال نموده اند. لذا هیچ منع شرعی برای افزودن چنین اصولی به قانون اساسی وجود ندارد.
صرفنظر از مقام معظم رهبر ی، چه بسا رهبر های آتی کشور، در صدد برآیند تا با سوء استفاده از اهرم های پیش گفته، به یک دست سازی شورای نگهبان به سود خود و از آنطریق یکدست سازی مجلس خبرگان پرداخته و از این خلاء قانونی در جهت به دست گیری رهبری جهان اسلام در جهت منافع خود بپردازند.
در صورتی که چنانچه اصلی از اصول قانون اساسی شرط آغاز و امتداد حکومت رهبری را بیعت و تجدید بیعت مردم با وی قرار دهد، عملا چنین ابزاری از دست رهبر خاطی احتمالی آینده خارج شده و از آنجا که تغییر در قانون اساسی نیز جز با رای مردم مقدور نیست، جایی برای تغییر حکومت از یک نظام جمهوری اسلامی واقعی به یک نظام دیکتاتوری با ظاهر اسلامی باقی نخواهد ماند.

    دریافت نظرات 1:52 AM ] [ ]



   Saturday, June 25, 2005  

گاهی با خودم فکر میکنم اگر در وسط جزیره سیسیل هم به دنیا می آمدم، اینقدر با مافیا سرو کار نداشتم. مبارزات انتخاباتی اخیر این عیب را داشت که یک هو به خودمان آمذیم و دیدیم که بابا صد رحمت به سیسیل ایتالیایی ها. چون به تبلیغات هر کاندیدایی که نگاه می کردی می دیدی که دارد بر علیه یک نوع مافیا تبلیغ می کند. یکی علیه مافیای پدر خواندگی داد سخن میدهد و دیگری از مافیای نفت می گوید. آن دیگری شعار ضدیت با مافیای نفت سر میدهد و این یک شعار ضدیت با مافیای شکر.
تازه نکته جالب این بود که شعار ها بعضا با هم ضدیت اساسی داشت. یکی میگفت مافیای تولید خودرو پدر مردم را در آورده و دیگری می گفت مافیای واردات خودرو. ولی چیزی که کسی شکی در آن نداشت این بود که به هرحال پدر مردم در آمده.
به هر تقدیر دکتر محمود احمدی نژاد تا چند روز دیگر به عنوان رئیس جمهور سوگند خواهد خورد. اگر مجموعه مقالات قبلی من را خوانده باشید می دانید که در میان همه کاندیدا ها به او نظر مثبت تری داشته ام. صرفنظر از ولایی بودن و برخی عقاید شخصی، بهترین گزینه موجود را او میدانستم و حتی از رئیس جمهور شدنش تا حدی خوشحالم. اما.....
سئوال اینست که آیا همانقدر که با مافیای نفت و واردات خودرو ضدیت دارد، آیا با مافیای واردات شکر هم مخالفت خواهد کرد؟ این چیزی است که به زودی می فهمیم
از دیگر سو این مسئله مهم است که رئیس جمهور منتخب دستاورد هایی مانند مردم سالاری، حق انتقاد از مقامات و آزادیهای نسبی را که مردم طی چند سال گذشته بدست آورده اند از آنان نگیرد

    دریافت نظرات 2:47 AM ] [ ]



   Thursday, June 23, 2005  

از اینکه این چند روزه می بینم آجیل ماجیل همه نویسندگان و اهل فرهنگ کوک است خوشحالم. آجیلشان هم به حمد الله بسیار پر پسته است. ولی پسته شناس می داند که پسته اکبری اغلب کرموست. گفته باشم که نگویید می دانستی و نگفتی

    دریافت نظرات 2:49 AM ] [ ]


صفحات قدیمی دامون

داستانها
سياست روز
هزل و طنز
ايرانگردي
علم و فن
دامون قدیم
 


مطالب قديمي


December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005


دوستان دامون


یک دوست ناباب


پروردگار جدید

خبرگزاري ايسنا


به اين سايت نرويد مسئولیتش با خودتونه


بستنی می خوری؟


ساب دومين و هاست رايگان


عیالات متحده


پاکنویس


جوك


به سايت بچه سرتق نرويد


آدرس جديد روزي

 


میزبانی و خدمات


[b] - go to www.blogger.com